السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )
241
جواهر البلاغة ( فارسى )
بحث نهم دربارهء معرفه آوردن مسند اليه به سبب اضافه است مسند اليه ، با اضافه شدن به يكى از معرفههايى كه گذشت ، براى هدفهاى فراوانى ، معرفه آورده مىشود : 1 - براى اينكه : اضافهكردن مسند اليه ، به معرفه ، كوتاهترين راه براى حاضر ساختن آن ، در ذهن شنونده است . مانند : « جاء غلامى » . 2 - يكى از جاهايى كه مسند اليه به معرفه اضافه مىشود ، جايى است كه شمردن يك به يك افراد ، يا ممكن نيست يا دشوار است . مانند : « أجمع أهل الحقّ على كذا » اهل حق ، بر اين مطلب ، اتفاق دارند . در اين مثال ، « اهل » مسند اليه و مضاف به معرفه است . اگر مىخواستيم همهء اهل حق را يكبهيك و يك جا بشماريم ، محال بود و مثل « أهل مصر كرام » مردم مصر بزرگوارند . در اين مثال نيز ، « أهل » مسند اليه مضاف به معرفه است اگر مىخواستيم تمام جمعيت مصر را يكبهيك ذكر كنيم در اوج دشوارى بود . 3 - و منها الخروج من تبعة تقديم البعض على البعض ، نحو : حضر أمراء الجند . 4 - و منها التّعظيم للمضاف نحو : كاتب السّلطان حضر . أو التعظيم للمضاف إليه نحو : الامير تلميذى . او غيرهما : نحو أخو الوزير عندى . 3 - مسند اليه را مضاف به معرفه مىآوريم تا از بازتابهاى ناخوشايند تقديم بعضى بر بعض ديگر ، رهايى يابيم . مثل : « حضر أمراء الجند » فرماندهان ارتش ، حاضر شدند . در اينجا « أمراء » مسند اليه و مضاف به معرفه است . اگر مىخواستيم به جاى اين مضاف ، نام آنان را ببريم ناگزير ، نام برخى بر برخى ديگر ، مقدم مىشد و اين ، پيامدهاى ناگوارى را به دنبال داشت . 4 - از اهداف مضاف آوردن مسند اليه ، عظمت دادن به مضاف است . چون : « كاتب السّلطان حضر » نويسندهء شاه حاضر شد . در اينجا ، « كاتب » مسند اليه و مضاف است و اين اضافه ، به مضاف ، عظمت مىبخشد . يا اضافه براى عظمت دادن به مضاف اليه است ، مثل : « الامير تلميذى » شاه ، شاگرد من است . در اين مثال ، « تلميذ » به « ى » اضافه شده و اين اضافه ، به مضاف اليه عظمت داده است .